آلزایمر دارم قشنگ. یادم نمیاد چرا دوباره اومدم بنویسم.

ها،

داشتم عمر و میدیدم بعد سالها. وای یا ربی چرا انقد جذابهههههههه. من نمت 😂

ینی قلبم تالاپی میفته نگاش که میکنم.مرد ایده آله بخدا. 

نمیدونم چرا اما دیدنش حالمو خوب میکنه، شروع میکنم به خیال پردازی،

خدایی رو سن سی خیلی جیگر میخوادا گفتن این حرفا 😂😂😂

+ تاريخ سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱ساعت 6:42 به قلم لیلی   |

بعد سالها سلام.

نمیدونم کسی میاد اینا رو بخونه یا نه.

قطعا میاد، شک ندارم، میپرسی کی؟ بنده‌ی حقیر =))))))))

حس عجیبی داره خوندن حرفایی که اون موقع تموم دغدغه‌ت بوده. یه جورایی دلم تنگ شد. چیه این آدمیزاد؟ 

 

الان رو تختمم، تو خوابگاه. خوابم نمیبره نمیدونم چرا. گشنمه. کاش زهرا پیشم بود. دلم براش یه ذره‌س.

سال دیگه کنارمه. مطمئند مطمئند. 

+ تاريخ سه شنبه هفتم تیر ۱۴۰۱ساعت 6:38 به قلم لیلی   |