احساس میکنم کسی نیس که از صحبت باهاش لذت ببرم،
خودم رو مطرود احساس میکنم، مطرود خود خواسته یه جورایی، و به جاهایی.
موقع نوشتن اینا veridis quo دفت پانک پلیه و به این احساساتم خواه ناخواه بیشتر دامن میده.
تو این حیث و بیث استاد سابقم بهم پیام میده، یه پیام دهه شصتی مثل خودش اما همین باعث میشه کمی از اون گوشهی تنگ و تلخی که برا خودم ساختم بیرون بیام (اسباب خندهی من و ال)
تو دلم اما ازش تشکر کردم: گرچه خیلی مضحک و مسخره ای، اما برای این حال مرسی.