احساس میکنم کسی نیس که از صحبت باهاش لذت ببرم،

خودم رو مطرود احساس می‌کنم، مطرود خود خواسته یه جورایی، و به جاهایی.

موقع نوشتن اینا veridis quo دفت پانک پلیه و به این احساساتم خواه ناخواه بیشتر دامن میده.

تو این حیث و بیث استاد سابقم بهم پیام میده، یه پیام دهه شصتی مثل خودش اما همین باعث میشه کمی از اون گوشه‌ی تنگ و تلخی که برا خودم ساختم بیرون بیام (اسباب خنده‌ی من و ال)

تو دلم اما ازش تشکر کردم: گرچه خیلی مضحک و مسخره ای، اما برای این حال مرسی.

+ تاريخ دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ساعت 5:27 به قلم لیلی   |